تبليغاتX
عشق

 
 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زن



یکشنبه دهم خرداد 1388 |

 
 


شنبه نهم خرداد 1388 |

ای عشق

 
 

ای عشق

تو كه با بیرحمی تمام پاك ترین احساسات بشری را شعله ور می سازی

پرسشی دارم از تو

و اینكه آیا خود هرگزعاشق شده ای؟

درد دوری را لمس كرده ای؟

یقین دارم اگر حتی یك لحظه مثل خودت بودی

به پاكیت سوگند كه از غم فراغ می میردی

پس با عاشقان مهربان تر باش

و منطق را پیشه ات كن كه شاه و گدا را یكی نبینی

كه دل شكستن گدای عاشق فرجامی سخت دارد

آری ای عشق در این بازی روزگار

در این صبح و شام پیاپی این هستی ماندگار

رحمی هم به دل بیدلان كن

و در هر دلی آشیانه مكن كه دل شكتن گناه است



شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 



شنبه نهم خرداد 1388 |

عشق

 
 

نمی گویم كنارم بنشین
اگر تو می خواهی تنهایم بگذار
نمی گویم به چشمانم نگاه كن
اگر تو می خواهی چشمانت را بر من ببند
نمی گویم با من حرف بزن
اگر تو می خواهی خاموش باش
نمی گویم به من لبخند بزن
اگر تو می خواهی ابروانت را در هم بكش
تنها می گویم كه چه خودت بخواهی ، چه نخواهی
عاشقت هستم و عاشقانه دوستت دارم


شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 


شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 

با همون نگاه اول توي قلبم خونه كردي مثل يك پرنده از عشق توي سينه لونه كردي دل و بردي و نگفتي كه دلي به اين ظريفي واسه باختن نا نداره كه ببازه به غريبي تو هموني كه تو قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي مي كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره اگه باشي تا هميشه ديگه اين دل غم نداره عشق تو يه آ سمونه پر از نور و قشنگي دل ساده كه نفهميد تو قشنگ اما دورنگي تو كه احساسي نداري چرا با من عهد بستي به خدا كه بي وفايي آخه تو پيمون شكستي تو هموني كه تو قلبم قد دنيا خونه داره توي تك باغ دل من گل خوشبختي مي كاره تو همون كوهي كه اسمت به لبم خنده مياره اگه باشي تا هميشه ديگه اين دل غم نداره من كه باز دارم هنوزم توي خاطرات مي سوزم ياد ظلماي گذشته سياه كرده شب و روزم دوست دارم يادت، تو سينه واسه هميشه بميره تو شكست سخته عشقت دلم عبرتي بگيره تا بفهمه توي دنيا خيلي از عشقا فريــبــــــــــه



شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 


شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 

اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you.

که تا کجا دوستت دارم.            Understand how l love you

هميشه در جستجو هستم،         l am always seeking but

اما نميتوانم راهي بيابم...                 cannot find a wayâ   €¦.

به آن آني در تو عاشقم،             l love in you a something

که تنها خود کاشف آنم                that only have descovered

آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the

و تحسين مي کند.                              you of the world that is

   آني که تنها وتنها از آن من است.          admired and known by others

آني که هرگز رنگ نمي بازد،             a you which is eapecially mine

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم.           Which cannot evto

شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 


شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم ترانه عشق را !

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که


چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا

آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر

برایم عزیزی

اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری!



شنبه نهم خرداد 1388 |

 
 


جمعه هشتم خرداد 1388 |

نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من

یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من

نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من

تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار

نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه

نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه

ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال

قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال

نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید

دیوار سنگه بینمون نمی شه دیوار رو ندید

نزار بهت عادت کنم

نزار بهت عادت کنم

نزار بهت عادت كنم



جمعه هشتم خرداد 1388 |

 
 


جمعه هشتم خرداد 1388 |

 
 

هنوز عاشقم با اينکه عشق برام يه کابوسه . . . هنوز عاشقم با وجود اينکه عشق برام يه شکنجه است . . . عاشق موندم چون با خودم قسم خورده ام که عاشق بمونم . . . با اينکه عشق يه بازيه من اين بازي رو دوست دارم . . . چون هم بازيه من تا اخرش مي مونه و منو دوست داره . . . با اينکه عشق زود گذره ولي من گذر اين لحظه ها رو دوست دارم چون مي دونم زندگي و عمر زود تر از عشق به پايان مي رسه. . . صادق باش اي عشق جاودان . . . لايق باش . . . لايق اين دل پر از درد من باش مي دونم که تو لايقي . . . مي دونم که صداقت دل تو اونقدر هست که دل پر از فروغ منو شرمنده پاکي کنه . . . بمون با من . . . بمون چون دوستت دارم بيشتر از اوني که فکر کني . . . يا تو قصه ها بخوني . . . بايد به حرف اونايي که مي گن عشق براشون بي معناست بي توجه بود . . . عشق تو اين دور و زمونه نيست ولي من بهش اعتقاد دارم بزار فکر کنن ديوونه ام



جمعه هشتم خرداد 1388 |

 
 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود ونه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی


یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گٍلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی




جمعه هشتم خرداد 1388 |

 
 


جمعه هشتم خرداد 1388 |

عشق

 
 
عشق يعني تا ابد فاني شدن

عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلاخون شدن

عشق يعني تيشه فريادها

عشق يعني عالم فريادها

عشق يعني زخم كوه بيستون

عشق يعني ناله هاي درد و خون

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني يكه و تنها شدن

عشق يعني التماس و انتظار

عشق  يعني تا ابد با من بمان......



جمعه هشتم خرداد 1388 |

تنها

 
 


جمعه هشتم خرداد 1388 |

 
 
             بى وفا عشق من به خدا اشك من
                                        مي مونه روگونم تا بياي پيش من
              رفتي و بعد تو چه زجري كشيدم
                                       هنوز تار موت رو به دنيا نميدم
              تو رو به خاطراتمون منو بي خبر نزار
                                      تورو به اشكمون قسم منو چشم به در نزار
              باشه ميرم از پيشت خداحافظ عشق من


جمعه هشتم خرداد 1388 |

تنها

 
 


جمعه هشتم خرداد 1388 |

شكلات

 
 
                                          شکلات
با یه شکلات شروع شد.من یه شکلات گزاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من.من بچه بودم اونم بچه بود.سرمو بالا کردم سرش رو بالا کرد دید که منو می شناسه خندیدنم گفتم دوستیم گفت دوسته دوست گفت تا کجا گفتم دوستی که تا نداره گفت تا مرگ خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره گفت باشه تا پس از مرگ گفتم نه نه نه نه  ...تا نداره.
گفت قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هرجا که باشه منو تو با هم دوستیم.
خندیدم گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یه تا بزار اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیزارم نگام کرد نگاش کردم  باور نمیکرد میدونستم اون میخواد دوستی ما تا داشته باشه اون دوستی بدون تا رو نمی فهمید.
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع هم از گرمی عشق
                                     زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق

 گفت بیا واسه دوستیمون یه نشانه بزاریم.گفتم باشهتو بزار گفت شکلات
هربار که همدیگرو می دیدیم یه شکلات مال تو یه شکلات مال من باشه؟گفتم باشه هر بار یه شکلات میزاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی اینکه دوستیم دوسته دوست من تندی شکلاتم رو باز می کردم میزاشتم تو دهنم و تند تند می خوردم می گفت شکمو تو دوست شکمو منی و شکلاتش رو می زاشت توی یه صندوقچه ی قشنگ میگفتم بخورش می گفت تموم میشه میگفت می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه صندوقش پر شکلات شده بود هیچ کدامش رو نخورده بود من همش رو خورده بودم گفتم اگه یه روز شکلاتات رو مورچه ها بخورن اونوقت چی کار می کنی گفت مواظبشون هستم گفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم.من شکلاتم رو میزاشتم تو دهنم می گفتم نه نه نه نه ....تا نداره دوستی که تا نداره
تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو می تابه
                                         چشمه چشمه ابرایثار روی سینه ی تو خاره
1سال- 2سال- 7 سال- 10سال-حالا 20 سالش شده اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه ی شکلاتام رو خوردم اون همه ی شکلاتاش رو نگه داشته اون اومده امشب تا خداحافظی کنه  می خواد بره بره اون دور دورا میگه میرم اما زود برم گردم من که می دونم میره و برنمی گرده یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته بود یه شکلات گزاشتم کف دستش گفتم این واسه خوردن یه شکلات هم گزاشتم کف اون دستش گفتم این آخرین شکلات واسه صندوق کوچیکت یادش رفته بود که صندوقی داره هر دو تاش رو خورد خندیدم می دونستم دوستی من تا نداره. میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه
خوب شد شکلاتام رو خوردم اما اون هیچکدومش رو نخورده حالا با یه صندوق پره شکلات های نخورده چی کار کنه.
این دیگه فکر نداره وقتی می شنوی میگن
                                                تو برو با اون نمون حتی اسمم رو نیار









جمعه هشتم خرداد 1388 |

 
 


جمعه هشتم خرداد 1388 |
                 

                                    عشق تو

 عشق تو برام عزیزه داشتن تو آرزومه

                                        رو به آیينه نشستم تصویر تو روبرومه

زخمی تنم میدونم کار سرنوشتمونه

                                     بی تو سر کنم چه جوری چرا هیچکس نمیدونه

وقتی سرنوشت همینه چهره نیست خودم میدونم

                                این دونستنا چه فایده آخه بی تو نمیتونم



جمعه هشتم خرداد 1388 |

 
 


جمعه هشتم خرداد 1388 |

بي وفا

 
 
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
                                           بدونی من عاشقتم گوشکنی حرفهای منو
تو بی وفا بودی ولی اونکه برات می مرد منم
                                          تا زندهام دوست دارم اینه کلامه آخرم
من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بزارم
                                         تو سردی خاطره ها بگم که دوست ندارم
دلم می خواد همین یه بار اشکهمو پنهون نکنم
                                       باور کنی تو رو می خوام غربتو زندونی کنم
بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات
                                     دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصلمون دوره و دست من جداست
                                       ترانه سکوت من تو بغض آخرم رهاست
کاش که میشد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم                                                                                  
تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم



جمعه هشتم خرداد 1388 |